مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1162

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1527 ] مقالهء [ سى و ششم ] : اندر بلخيه آن ، قروح مع البثور ذى خشك‌ريشه است كه زرداب از آن برآيد و در اكثر ، با خفقان و غشى باشد و خاصهء وى است كه گرداگرد او خورده شود و به سعفهء ردىّ ماند و از آنكه در بلخ بيشتر افتد ، بلخيه نامند . و بسيار باشد كه از گزيدن پشهء خبيثه و رتيلا بلخيه عارض شود . علاج : آنچه به سعفهء رديه به كار آيد از تنقيه و جز آن تداوى اين است و اين اطليه مخصوص است : گل ارمنى به سركه طلا نمايند بر سبيل دوام تا آنكه قرحه خشك شود و پوست‌ها فرود افتد [ و ] گوشت صحيح ظاهر گردد . و اگر قوىتر خواهند ، زراوند گرد و زنگار و اشق و خردل و نمك و مقل و زاك و روغن گندم و سركه و قدرى عسل مرهم سازند و استعمال نمايند و باشد كه حك نمايند تا گوشت فاسد بزدايد . بالجمله ، چون گوشت صحيح پديد آيد ، به مرهمى كه از خون سياوشان و مرداسنگ و كندر و سپيده ساخته باشند مندمل سازند جراحت را . [ 1528 ] مقالهء [ سى و هفتم ] : اندر بطم آن ، بثرهء سياه است كه در ساق پديد آيد و متقرّح شود و زرداب سياه از آن برآيد . و از آنكه اين بثره به مقدار حبّ البطم بزرگ بود بدين نام خوانند و اين مرض دير به مىشود زيرا كه ماده [ اش ] ، سودا سوخته است كه از تمام بدن به ساقين مىريزد . علاج : فصد باسليق كنند و بعده [ يعنى پس از آن ] قىء فرمايند به دفعات و پس از آن جهت تنقيه نفس عضو ، ارسال علق و وضع محاجم نمايند تا خون وافر برآيد پس بثره بشكافند و زرداب و خون فاسد او بيرون آرند و عقب آن بگيرند خاكستر قيصوم و خاكستر چوب گز و ماميران و زراوند طويل و پوست بيخ كبر و حنا سوخته به سركه و قدرى روغن زيت مرهم سازند و طلا نمايند . و ديگر علاج ، همان است كه در قروح خبيثه ذكر يافته . [ 1529 ] مقالهء [ سى و هشتم ] : اندر توته « 1 » آن ، بثرهء متقرّحه است كه در عمق خدّ و رخساره پديد آيد در بيشتر اوقات و گاه باشد كه در مقعد و فرج ظاهر شود . و سبب او ، خلط غليظ است كه با حدّت بود .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Mulberry .